خرید بک لینک

شاید کمتر کسی مادر باشد و نداند چه ذوقی در آشپزی کردن توی یک قابلمه کوچک

و چه تلاش شیرینی برای لقمه در دهان گنجشکی یک کودک گذاشتن نهفته است.

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

بگو چه چاره کنم؟

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

او میرسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

خش خش صدای پای خزان است،یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...

#علیرضا_بدیع

پ.ن: اگه پاییز هیچ چیز دیگه ای نداشت جز همین خرمالو!، برای دوست داشتنش کافی بود

انار جان!

در روزهای آتی به شما هم می پردازم

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

رسیدیم به 5 مهر10 ماهگی هم تموم شد و امروز با هم اولین روز یازده ماهگی ات را شروع کرده ایمیک ماهی که گذشت پر از اتفاق بودتلخ ترین ش که شاید تا همیشه در ذهنم بماند، ویروس لعنتی باشد و آن شب توی بیمارست

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

امروز به وقت اولین روز یازده ماهگی علی

صبحانه را مهمان باباحسین بودیم

خیلی غیرمنتظره و خیلی هم خوشمزه

تا باد چنین بادا

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

تنها ایمیلی که حسابی شرمنده ام کرد...

پ.ن: استاد راهنمای به این خوبی، فقط من دارم و بس

خدایا بابت همه چیز شکر

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

گاهی باید یک مادر باتجربه به گوشی ات زنگ بزندیک دمنوش آویشن و کمی قطره بینی تجویز کندآن وقت معجزه را با چشم های خودت ببینی که در کمتر از یک ساعتپسرک دوتا شیشه آویشن را سر کشیدهبینی اش تخلیه شدهکاسه سو

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

هفته ای یک بار با خودم قرار می گذارم که هیچ عکسی از پسرک برای هیچ کس! ارسال نکنم

بعدش وسوسه می شوم و ذوق های مادرانه ام را میفرستم

و اما بعد!

واکنش هایی می بینم که دلم میخواهد سرم را به دیوار بزنم و گوشی ام را خرد کنم

و پسرک را ببرم در یک غار تنهایی و پنهانش کنم

.

.

.

پ.ن: خیال تان راحت این عصبانیت فقط یک هفته دوام می آورد

دو باره هفته بعد یادم می رود و روز از نو و روزی و روزگار از نو!

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

دارم از زمان جا می مانمنمی فهمم که علی چطور دارد بزرگ می شودکی آنقدر بزرگ شد که صبحانه اش یک سینی کوچک با لقمه های فسقلی باشد!کی آنقدر بزرگ شدی که مستقل از من هم می توانی صبحانه بخوریو دلم برایت ضعف م

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

برای تمام زنان سرزمینم

چنین قاب بی نظیری را آرزو میکنم

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

#حافظ

برچسب: نویسنده: بهنام رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

صفحه بندی